رضا قليخان هدايت

41

مجمع الفصحاء ( فارسي )

وى را استقبال كرده مهمان‌دارى نموده روانهء كرمان كرد ديگر بار برگشته قصد تسخير يزد نمود و ما بين امير محمد و وى جنگها رفت و وى از يزد روى بتافت در اين حال از جانب امير پير حسين چوپانى خبر آمد كه قصد استخلاص فارس دارد امير محمد با او موافقت كرده فارس را مسخر كردند و پير حسين بر مسند شهريارى تكيه زد و امير محمد به كرمان تاخت و مسخر ساخت و شرف الدّين مظفر و شاه شجاع فرزندان خود را بخواند و به ملك‌گيرى پرداخت و در سنهء اثنى اربعين سبعمائه امير شيخ ابو اسحاق از جانب امير پيرحسين حكومت اصفهان يافت و ملك اشرف چوپانى بر امير حسين غلبه كرده او به امير شيخ حسن چوپانى ملتجى شد و به قتل اندر آمد و شيخ ابو اسحاق شيراز را بگرفت و ملك اشرف را بشكست و روزگارى با امير محمد مبارزت كرد و پس از چهارده سال سلطنت در اصفهان محصور شد و به دست شاه سلطان اسير گشت . او را به خدمت امير محمد آوردند در سنهء 757 به قتل رسانيد و خواجه شمس الدّين محمد حافظ شيرازى در اين بيت خود اشارت به واقعهء او كرده كه گفته : نظم راستى خاتم پيروزهء بواسحاقى * خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود على الجمله وى مردى فاضل و شاعر بوده ، در هنگام گرفتارى خود اين رباعى گفته است : رباعى افسوس كه مرغ عمر را دانه نماند * اميد به هيچ خويش و بيگانه نماند دردا و دريغا كه درين مدت عمر * از هرچه بگفتيم جز افسانه نماند و له با چرخ ستيزه كار مستيز و برو * با گردش دهر در مياميز و برو يك كاسهء زهرست كه مرگش خوانند * خوش دركش و جرعه در جهان ريز و برو